عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
346
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
با همه بجنگى برويم سوار بر فيل شو ! پس فيل سفيد او را آورده ويرا بر آن سوار كردند ، سربازان او را بنوبهء خود مشايعت كرده هردسته جانشين دستهء ديگر شد تا او را بقصر مدائن رسانيدند و در منزل مؤبد محبوس ساخته افسران عاليرتبه بحفاظت او گماشتند اين وقايع پس از آنكه پرويز سى و هشت سال سلطنت كرد اتّفاق افتاد . سلطنت شيرويه پسر پرويز چون از طرف پرويز اطمينان حاصل گرديد و عدهاى از اعيان و وجوه را براى حفاظت او نزد وى گذاشتند شيرويه بر تخت نشسته تاج بر سر نهاد و خاص و عام را بار حضور داد . همه به خدمت رسيده عرض عبوديّت كردند و به بقاء دولتش تهنيت گفتند شيرويه در نهايت لطف و گشادهروئى همه را پذيرفت و وعده داد كه جز خير خلق به چيزى نينديشد و جمعا روانه شدند . اكثر را گريه راه گلو بسته بود . شيرويه و مسبّبين خلع پرويز مصمّم شدند بوسيلهء رسولى جناياتش را به دو متذكّر و حكم بقتلش صادر كنند بنابراين شيرويه مردى بنام اسپاد « 1 » را نزد وى اعزام داشت « 2 » كه پيغام سخت خونينى را كه عبارت از قتل پدر و بزرگان كشور و حبس پسران و نگاهدارى سربازان در سرحدّات و منع آنان از ديدن وطن و زن و فرزند و بالاخره جمع مال از طريق نامشروع و خرج كردن من غير حق به او يادآور شود فرستاده عزيمت كرد و چون بمسكن پرويز رسيد او را بر فرش زربفتى نشسته ديد كه بر بالشهائى از همان قماش تكيه كرده بهى در دست دارد كه از بس صاف و صيقلى است گوئى از زر ساختهاند بمشاهدهء رسول پرويز بلند شده راست نشست و به را بر بالش نهاد ولى از بالش به روى فرش و از اين فرش بر فرش ديگرى كه زير آن بود غلطيد و عاقبت
--> ( 1 ) اسفاذ گشنسب . ( 2 ) از شاهنامه : چنين داد پاسخ بديشان قباد * كه همواره پيروز باشيد و شاد جهان را بداريم با ايمنى * ببريم كردار اهريمنى پيامى فرستم بنزد پدر * بگويم به دو اين سخن دربدر دو تن بايدم راد و نيكو سخن * كجا ياد دارند كار كهن چو اسپاد و خرادبرزين پير * دو داناى گوينده و يادگير